باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه
باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه
باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه
چند روزیست که میزبان باد های پائیزی هستیم. بوی پائیز همیشه برایم تداعی کننده بوی کیف و کتاب و دفتر و قلم نو بود که تا مدتها بوی نویی شان در اتاقم می پیچید. روزهای اول مدرسه با چه وسواسی از وسایلم مراقبت می کردم. می خواستم تا آخر سال همان بو را داشته باشند. حسی زودگذر که فقط تا یک هفته دوام داشت.
هنوز هم با پائیز به وجد می آیم و هوس نویی می کنم. دلم می خواهد باز روپوش مدرسه به تن کنم و در میان شادی و غوغای بچه ها خودم را گم کنم. پا به دنیایی بچگانه بگذارم و از آن لذت برم. بخندم، بدوم، و بازی کنم، فارغ از تمام دنیای بزرگانه ای که برای خود ساخته ام. این دنیا دیگر محصور باید ها و نباید های ساختگی نیست. بی انتهاست. بی غل وغش، آرام و راحت و بی دغدغه. راحت می خندی، راحت می گریی و راحت تر همه را فراموش می کنی.
روزهای اول مهر ... روزهای پر از شادی و دلهره.
اما مهر امسال بوی دیگری هم دارد!
مهر ، این بار بوی سحر هم دارد، بوی افطار هم، بوی راز و نیاز هم...
مهر، امسال بوی رمضان دارد…
«باز فرخنده مهرگان آمد / جشن ایران باستان آمد
از افق رخت بست شهریور/ مهر با حزن جاودان آمد»
تنها چند ساعت به اول مهر باقی است...
هورااااااااااااااااااااااااااا ... هورااااااااااااااااااااااااااا لالالای لالای لای
فردا صبی هستم
راسی روز ۷ مهر اینجا یه خبرایه با کادو بیندا کیکم داریم.
یه نفر داره به سنی جوونی نزیک میشد. |