تبليغاتX
به نام هستی هستا

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

به نام هستی هستا



تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم مبــــــــــــــــــــــــــارک

سلام

آفرین اومدی فهمیدم که خیلی خوش قولی

اهان چه خبره تابله دیگه تولده .

چی ای بابا آخه کی غیر از حقیر منتظر قدومتون بود ؟؟؟

حالا بخون: تــــــولـــــد تولد تولدت مبارک دست دست اُه بابا دیگه حرکات موزونو بی خیال شو.

اینم کیکش خوبه

 تولد

 

آخــــــــــــی دلت آب شده دیگه همینه .

برای ارسال هدایا یه فکرایی کردم  خواستید کادو بدین حتما خبرم کنید تا خبرتون کنم.

چی چند سالم شد متاسفم سن خانوما مخصوصا دخترا سکرته اما من متولدهفتم مهر سال هزار وسیصد وهفتادو یکم7/7/1371م  .

درسا هم اولشه ولی خوب تا حالا خوب پیش رفته حالش هنوز خوبه دست بوسه سلامتون می رسونه.

 

 تولدم مبارک

التماس دعا

تا بعد...

سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط مینا |

مهر و اول بدبختی بنده...

    باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه


چند روزیست که میزبان باد های پائیزی هستیم. بوی پائیز همیشه برایم تداعی کننده بوی کیف و کتاب و دفتر و قلم نو بود که تا مدتها بوی نویی شان در اتاقم می پیچید. روزهای اول مدرسه با چه وسواسی از وسایلم مراقبت می کردم. می خواستم تا آخر سال همان بو را داشته باشند. حسی زودگذر که فقط تا یک هفته دوام داشت.

 

هنوز هم با پائیز به وجد می آیم و هوس نویی می کنم. دلم می خواهد باز روپوش مدرسه به تن کنم و در میان شادی و غوغای بچه ها خودم را گم کنم. پا به دنیایی بچگانه بگذارم و از آن لذت برم. بخندم، بدوم، و بازی کنم، فارغ از تمام دنیای بزرگانه ای که برای خود ساخته ام. این دنیا دیگر محصور باید ها و نباید های ساختگی نیست. بی انتهاست. بی غل وغش، آرام و راحت و بی دغدغه. راحت می خندی، راحت می گریی و راحت تر همه را فراموش می کنی.

روزهای اول مهر ... روزهای پر از شادی و دلهره.

 

اما مهر امسال بوی دیگری هم دارد!

مهر ، این بار بوی سحر هم دارد، بوی افطار هم، بوی راز و نیاز هم...

مهر، امسال بوی رمضان دارد…

 

«باز فرخنده مهرگان آمد /  جشن ایران باستان آمد

 از افق رخت بست شهریور/  مهر با حزن جاودان آمد»

 

تنها چند ساعت به اول مهر باقی است...

                    هورااااااااااااااااااااااااااا ... هورااااااااااااااااااااااااااا لالالای لالای لای

 


 فردا صبی هستم

راسی روز ۷ مهر اینجا یه خبرایه با کادو بیندا کیکم داریم.

یه نفر داره به سنی جوونی نزیک میشد.

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط مینا |

وصیت نامه

 

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.

به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.

كارت شناساييم به همراه دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به افراد بيکار ندهيد.

گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

کله مرغ برای سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.

بجای عکسم روی آگهی ترحيم کارت دانش آموزیم رو بزاريد.

در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.

از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد.

,mina

التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوی آدمهای گه تازه به دوران رسيده کم نياريم.

به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.

چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه براي آنها هم جا باشد

خداوندا...
" بگذار هميشه خواهان انجام آني باشم كه بيش از توان من است "


سلام

با عرض پوزش فراوان

یه خبر دارم که حتما هم از شنیدنش خوشحال میشد وهم نیومدن به وبلاگ های شما رو میبخشید."شاید اصلا براتون مهم نباشه

از اول تابستون تا حالا کلاس رباتیک میرفتم تقریبا همه ی وقتم رو به این کلاس اختصاص داده بودم"به خاطر هم پست های کمی داشتم"

این دوهفته آخری با دانشجو های دانشکده مهاجر مسابقه داشتیم بحث بحث رو کم کنی بود وما هم خداراشکر فنی ترین گروه شدیم و روشون کم شد.

حالا  هم تو مهر میریم دانشگاه صنعتی امیر کبیر مسابقه داریم.

 اینکه می گفتم برام دعا کنید به خاطر همین بود امید وارم تونسته باشم قانعتون کنم.

بازم نیازمند دعا هاتون هستم ...

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 توسط مینا |

یک روز زندگی

دو روز مانده به پایان عمرش تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده ...
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود،پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت
تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد !
داد زد و بد و بیراه گفت ، خدا سکوت کرد .

آسمان و زمین را به هم ریخت ، خدا سکوت کرد .mina
جیغ زد و جار و جنجال به راه انداخت ، خدا سکوت کرد .
به پر و پای فرشته ها پیچید ، خدا سکوت کرد .
کفر گفت و کفر گفت ، خدا سکوت کرد .
دلش گرفت و با درماندگی به تلخی گریست و بر زانو افتاد ...

خدا سکوتش را شکست و با مهربانی گفت : تمام روز را به بد و بیراه گفتن و جار و جنجال از دست دادی و
 یک روز دیگر هم رفت ، تنها یک روز از عمرت باقیست ،بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن ...!
 لا به لای هق هق بی امان گریه اش گفت : اما خدایا فقط یک روز مانده ، در یک روز چه میتوان کرد ؟!
و خدا پاسخ داد : آنکه لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی هزار سال زیسته و آنکه امروزش را
درنمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید ...

و آنگاه سهم یک روز زندگی را در میان دستانش ریخت و گفت : حالا برو و زندگی کن !
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش میدرخشید ، اما میترسید که حرکت کند ، میترسید
راه برود و میترسید که زندگی از میان انگشتانش بلغزد و بریزد ...

ایستاد و به فکر فرو رفت سپس با خود گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن زندگی چه فایده ای دارد ؟!
پس بهتر است این یک مشت زندگی را مصرف کنم ...
آن وقت شروع به دویدن کرد و زندگی را به سر و روی خود پاشید و قدری از آن را بویید و نوشید ، و
ناگهان چنان به وجد آمد و خود را شاد و سبک یافت که ناباورانه دید میتواند تا ته دنیا بدود و میتواند پرواز 
کند و حتی از روی خورشید هم بگذرد ... !زندگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


پی نوشت.۲.:

۳.بیایید حتی ربای یک روز هم که شده زندگی کنیم زندگی ...

۲.هیچ وقت یادتون نره که هرروز تو نمازتون۶۸بار خدارو رحمان ورحیم خطاب میکنید.

۱.والبته یادتون باشه که هرروز ۳۴بار از خدا می خوایند که نعمت هاش رو شامل حاتون کنه.


پی نوشت.۱.:

۴.سلام .

۳.فرارسید ماه مبارک رمضان را به همگی تبریک میگم .

۲.خیلی خیلی التماس ۲آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

۱.سر افطر مارو از یاد نبرید.

 

شنبه سی و یکم مرداد 1388 توسط مینا |

با هم بخندیم3...!!!؟؟؟


گفتم شاید یه کمی طنز لازم باشه .

بــــــازم دعام کنید...

دلیلش ::مسابقه دارم . رباتیک. خیــــــــــــــــــــــــلی برام دعا کنید آخه بـــــــــــــــاید اول شم.

نظرم که ایشاالله میذارید...!!!

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 توسط مینا |



به نام هستي هستا
من مينا تصميم دارم درمورد چیز های جالب يك مطلب كوچيك بنویسم و ان را توي وبلاگم نمايش بدهم .شاید هم بعضی موقعه ها پست ها خیلی جالب نباشه پس می تونید انتظار هر چیزی رو داشته باشید .
قدم رنجه فرمودید .
یه جورایی خوش اومدید.
نظراتتون من رو به کارم بیشتر امیدوار می کنه پس لطفا دریغ نکنید .
مينا
اهل اصفهان

hastiehasta@yahoo.com

minaaminiha@yahoo.com

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم مبــــــــــــــــــــــــــارک
مهر و اول بدبختی بنده...
وصیت نامه
یک روز زندگی
با هم بخندیم3...!!!؟؟؟
یا ثامن الائمه
با هم بخندیم2!
اینارو دیگه نمی دونی"2"...........
مظهر العجایب
با هم بخندیم3...!!!؟؟؟

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

بسم رب العشق"مهناز"
سنگ صبور"تسنيم جان"
روی ماه خدا راببوس
عشاق بیایید
مرز فکر"دوستان نخبه"
دنیای ریاضی وفیزیک
ریاضیات دبیرستان
انجمن ریاضیآمریکا-انگلیسی-
خداهم عاشق است!!!
parehayebudan"یغما"
قران وزندگی
منتخب مقالات فیزیکی
فیزیک دبیرستانی
نوابیسم
یاران اسمانی
انگاه که عاشق شدم
گلچین اندیشه های الهی
دفتر بابام
خدا نزدیک است
میعاد گاه یار
سکوت
عشق را زیر باران باید جست$محدثه$
كلبه ي صفا
مهــــــــــرزاد دیـــــــوونه
مسافر شب
جهان ریاضی
تاریخ وآینده"یوسف"

RSS 2.0